قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4955
تاريخ الفي ( فارسى )
طلادوز و كمر و كلاه جهت قيصرزاده فرستاد و برادر ديگرش نيز عيسى مصحوب ايلچيان سخندان پيشكش فراوان فرستاده نوازش يافت . « 1 » و قلعهء فوجه كه به يك روز راه در مسير كنار دريا واقع است ، به سعى اميرزاده محمد سلطان مفتوح شد و مردم آنجا كه فرنگى بودند ، به ملازمت شاهزاده آمده جزيه قبول نمودند . و اميرزاده محمد ديگرباره متوجه مغنيسا كه قشلاق او بود شد . و صاحبقران بعد از فتح قلعهء ازمير گبران ، تا زمين مسلمانان رسيد و مردم آنجا را به انواع عنايت و رعايت سرافراز نمود و اسلحهء جنگ و جبا به ايشان مرحمت فرمود و ايشان را قوى حال گردانيد و به محافظت آن سرحد مأمور نمود و رايات همايون به اروق مراجعت نمود و از آنجا كوچ كرده به صحراى اباديق نزول فرمود و يكى از ملوك فرنگ « 2 » كه حاكم جزيرهء ساقز « 3 » بود كه مصطكى « 4 » آنجا مىباشد ملاحظهء عاقبت كار نموده پيشكش بسيار به درگاه فرستاده اظهار اطاعت و باجگذارى نمود . و اميرزاده محمد سلطان كه از مغنيسا به راه إله شهر به ايلغار آمده بود ، به ملازمت رسيد و فرمان شد كه با لشكر برانغار از جانب دست چپ به راه انگوريه روان شود و در قيصريه به اردو ملحق شود و او به موجب حكم توقف نموده كه لشكريان او از عقب برسند . و صاحبقران به سلطان حصار آمد و جمعى را كه به كوه گريخته راهزنى مىكردند تأديب فرمود و كوتاهيه و تنغوزلغ « 5 » و قراشهر و الوس گرميان را به يعقوب چلبى كه حكومت آن ملك به ارث به او مىرسيد و از آل عثمان گريخته به شام رفته بود و بعد از فتح شام ملازم ركاب ظفر انتساب بود ، عنايت فرمود و يرليغ جهانمطاع ارزانى داشت ، آنجا بازداشته به راه الغ برلغ روان شد و نزديك به الغبرلغ اميرزاده شاهرخ كه آنجا قشلاق نموده بود ، به ملازمت آمد و از گرد راه سپاه ظفر پناه قلعهء الغبرلغ را مسخر ساخته ، جلال الاسلام را اينجا ( اجل ) « 6 » رسيده هلاك شد و به انتقام خون او مردان قلعه به قتل آمدند و زنان و طفلانش اسير شدند و قلعه با زمين يكسان شد و فتح قلعهء اگرىدير « 7 » مطمح نظر همّت صاحبقران گشت . به ولايت حميد بحيره [ اى ] واقع است كه طول آن بيست فرسخ و عرضش چهار فرسخ است و چند رودخانهء بزرگ به آن بحيره ريخته بيرون مىرود و اطراف آن بحيره تمام باغات
--> ( 1 ) . فرستادهء عيسى چلبى پيش امير تيمور ، شيخ قطب الدين ازنيقى بود كه شرح حال او در ترجمهء شقايق النعمانية آمده است . گفتگوى شيخ قطب الدين با امير تيمور نيز در شقايق آمده . وى در هشتم ذيحجهء 821 وفات يافته . - اوزون چارشىلى ، 362 . ( 2 ) . ظفرنامه : « يكى از بزرگان افرنج ستهنام . » ( 3 ) . ق : سافر . ( 4 ) . اصل آن يونانى است به معنى صمغ زرد رنگ كه از درخت ضرو تراود . - لغتنامهء دهخدا ( 5 ) . ق : غورنق ؛ م ، ش : عورنق . اصلاح از روضة الصفا . دينزلى امروزيست . ( 6 ) . ق : سفيد . ( 7 ) . نسخ : اگرىدر .